http://www.thedumbestgrunges666.blogger.com.br/Salvador%20Dali%20-%20Metamorphosis%20of%20Narcissus.jpg

إخلع نعلینک...هبوط در ماداگاسکار...کمربندها را ببندید

هبوط در مـاداگـاسکـار

هبوط در مـاداگـاسکـار

من دوستار ِ پاکی‌هایم. باری، خوش نمی‌دارم دیدار ِ پوزه‌های ِ گشاده به نیشخند را و تشنگی ِ ناپاکان را... دیری چون زمینگیری کر و کور و لال زیستم تا با فرومایه‌ی ِ قدرت‌پرست، قلم‌زن، لذت‌پرست به سر نبرم

خامنه‌ای رفت

جمعه 5 تیر 1388

 

 

 

 

 

جناب سروان چوب ِ دوسرگهی / طرح ِ ترافیک و زوج و فرد کم بود، حالا طرح ِ امنیت ملی و اینا. جلوی ِ وزارت کشور. دورتادور ِ وزارت رو بستیم... پرت وپلاهای مرا از جُ  م  ه  و ر ی اسلامی ِ روی ِ هوا می‌خوانید.

 

ژیژک دستبند ِ سبز می‌بندد / از ریخت ِ تک‌تک ِ نامزدا حال‌م به هم می‌خوره. اما رأی دادم. دلایل ِ خودم رو دارم. نظرم روی ِ کروبیه. دلایل ِ خودم رو دارم.  به موسوی رأی دادم. دلایل ِ خودم رو دارم. (شاید با خودم می‌گم: ژیژک‌م کمونیسته، اما تو اسلوونی از طرف ِ لیبرال دموکراتا نامزد رئیس جمهوری شد یا مثل اون می‌گم ترسی ندارم دستای ِ سیاسیم آلوده بشه.)

 

دیوید کاپرفیلد خودکشی می‌کند / فکر نمی‌کردم خامنه‌ای به این زودی تسلیم بشه. ماجراهای ِ انتخابات دهم حکایت از به شماره افتادن ِ نفس ِ سید علی و دار و دسته‌‌اش داره. «شعبده‌بازی» ِ حضرات، خودکشی ِ تمام‌عیاری بود، که حتا از احمق‌هایی چون اینان بعید بود، مگر در بستر احتضار.

 

سیدعلی پینوشه  / حرفای ِ سیدعلی پینوشه تو نمازجمعه نشون داد یارو خیال ِ کوتاه اومدن نداره. البته نمی‌تونه اگر هم بخواد: «ببخشید، گه خوردیم، نفهمیدیم،...»؟ رهبری که ننه‌من‌غریبم‌بازی درمیاره تو جمع و  دست ِ علیل‌ش رو ستون ِ خودش می‌کنه، فرداش  نوچه‌های ِ چماق‌به‌دست‌ش رو باید بفرسته سروقت ِ ملت. پس‌فرداش هم...سید علی بای بای، سید علی بای بای.

 

به یک عدد همکار مجرب نیازمندیم / سر ِ ویلا بودم دو سه روز پیش. هوار شدن 70-80 تا موتور سوار و اینا. با چوب و چماق و باتوم و اونا. رو سر ِ ملت. فحش دادن و زدن و بردن همه‌رو. جلوی ِ پام. 20 سانتیش. کاری نداشتن منو. حرومزاده‌ها همکار ِ خودشون می‌دونن منو. ریدم تو دهن ِ همتون. شاشیدم به این لباس که ما رو با همه جاکشای ِ عالم هم‌آخور کرده.

 

رئیس‌جمهورهای ِ خوب به بهشت می‌روند، رئیس‌جمهورهای ِ بد به .../  حالا یه مهره‌ی ِ سوخته‌ی ِ می‌گن منتخب داریم. احمقی‌نژاد. نه آن‌طرفی‌ها می‌تونن کنار بزارنش، نه این‌طرفی‌ها می‌تونن قبول‌ش کنن. نمی‌شه گفت چی می‌شه. در به دیار ِ باقی ِ تاریخ شتافتن ِ جمهوری ِ اسلامی شکی نیست. اما کِی؟

 

اتم عنوان دیگر ولایت فقیه است / سیل ِ نوشته‌های انتخاباتی غرقت می‌کنه این روزا. اما همه آبکی. ایرانی. استادیومی. حیفه نوشته‌ی محمد رضا نیکفر رو نخوند تو این قحطی. در ایران چه می‌گذرد؟ .

 

این‌جاش خیلی بانمکه:

 اتم یعنی حماقت، یعنی تداوم ناآگاهی از علل عقب‌ماندگی. اتمی یعنی عوامفریبی. دانش اتمی یعنی جهل مرکب بی‌دانشی و بی‌مسئولیتی. تکنولوژی اتمی، تکنولوژی‌ای است که هر مستبد کودن ولی پولداری می‌تواند آن را در بازارهای جهانی خریداری کند. اتم، یعنی غفلت از نیازهای واقعی جامعه. اتم یعنی ناتوانی در بنای پل و جاده‌ای ایمن، اما توانایی در ساختن بمبی که هر لحظه احتمال دارد بترکد و آن پل‌ها و جاده‌ها را هم با خاک یکسان کند. اتم، یعنی تکنسین مزدور بی‌سواد بی‌فرهنگ بی‌اخلاق. اتم، یعنی بی‌فرهنگی، اتم یعنی سرنوشت مملکت را به مشتی جانی سپردن... اتم عنوان دیگر ولایت فقیه است. ولایت فقیه عمود خیمه‌ی نظام است و اتم عمود خیمه‌ی ولایت فقیه. کسی که برنامه‌ی اتمی رژیم را بپذیرد، باید به بقیه‌ی قضایا تن دهد. اتم ، یعنی صغارت در برابر ولایت، یعنی زبان‌بستگی، یعنی جبن و بندگی.

 

 

مجموعه پوستر با موضوع / مجموعه‌ی 1مجموعه‌ی 2

 

 

 

الله اکبر

الله اکبر

الله اکبر



[ جمعه 5 تیر 1388 - 12:20 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سعیدیوس ] [] [+]

سال ِ اصلاح ِ الگوی ِ مصرف

جمعه 18 اردیبهشت 1388

           

 

 

 

 

سال  ِ اصلاح ِ الگوی ِ مصرف  / سال  ِ اصلاح ِ الگوی ِ مصرف بود گفتیم کمتر بلاگیم. یک ماه از خدمت ِ وظیفه‌مان کم شد از خوشحالی گفتیم اینجا یه جیغی بکشیم.

{گفتم سال  ِ اصلاح ِ الگوی ِ مصرف یاد ِ این جناب سروان‌مان افتادم. می‌گفت بگو آخه کونکش( به خدا اون گف. من بی‌تقصیرم)، ما اصلن چیزی داریم مصرف کنیم که حالا...}

 

قضیه‌ی نمایشگاه کتاب /  باز نمایشگاه. کتاب. اولین چیز. نوستالژی. محل نمایشگاه بین‌المللی تهران. یادش خوش. اون سالن‌ها و غرفه‌ها. نصف ِ لذت نمایشگاه رفتن به اون فضای ِ خاصش بود. حالا. مُصلا! با اون ریخت و قیافه‌ی تخمیش. خب خودم چارراه ِ پایین ِ مصلا پست می‌دم. مطهری. این دو سه روزه هر روز یه سری زدم. هیچ چی عوض نشده نسبت به سالای  قبل. چیزی برا گفتن نداره.

 

کتابایی که گرفتم تو این چند روز :

 

مکتب لاکان- دکتر میترا کدیور/ فکر نکنم چیز به درد بخوری باشه. هنوزم از لاکان چیزی گیر نمیاد بخونی. اون از کتاب تخمی ِ حاج آقا کرامت توللی، مبانی ِ روانکاوی ِ فروید-لکان، اون از اون کتاب ِ مایکل پین که که با ترجمه‌های همیشه تخمی ِ پیام یزدانجو به فاک رفته. اون کتاب ِ سری ِ گام به گام هم که بچه‌گانه‌س. همچنان باید لاکان رو از طریق ِ این ژیژک کسخل خوند.

 

درباره‌ی تلویزیون و سلطه‌ی ژورنالیسم-پیر بوردیو / یه کتاب محشر از جامعه‌شناس فرانسوی. بحث در مورد تلویزیون از مهمترین عناصر گفتمان پست‌مدرنه و اثر بوردیو بکب از بهترین اونها.

 

رساله‌ی منطقی-فلسفی- ویتگنشتاین / پسر من چه‌قد دنبال این کتاب گشتم قدیما. چاپش تموم شده بود . چاپ ِ مجدد کرده امیرکبیر. ایول.

 

مهندسی ژنتیک و آینده‌ی سرشت انسان- هابرماس / راسل می‌گف تا پیش از انشتین ریاضیات مهم‌ترین دانش بود، بعد از اون فیزیک جاش رو گرفت. قرن اخیر قرن فیزیک بود یعنی فیزیک بود که شیوه‌های ِ زندگی ما رو تعیین می‌کرد و مرزهای ِ آرزوها و آرمان‌های ما رو مشخص. قرن پیش رو اما انگار قرن آی‌تی و ژنتیکه. بحث ازاون ها هم لابد از نون شب واجب‌تر.

 

اصول ِ فلسفه آینده-فویرباخ / نقد فلسفه‌ی قدیم، هگل و طرح ِ فلسفه‌ای نو که «خود را بر حقیقت عشق و احساس استوار می‌کند». «جدایی از فلسفه‌ی ِ قدیم در ذات ِ خود». «فسخ ِ کامل و مطلق ِ خداشناسی به نفع ِ انسان‌شناسی».

 

 ویروس ِ لیبرال(جنگ ِ دائمی و آمریکائی کردن ِ جهان-سمیر امین / نقد ِ لیبرالیسم به مثابه‌ی ِ ویروسی که بشر را از سده‌ی شانزدهم مبتلا کرده و در سده‌ی بیستم این بار از آمریکا برای بشریت راست کرده! کتاب ِ جالبیه. ترجمه‌ی ِ ناصر زرافشان.

 

دریدابازی / دو سه تا کتاب بود از و در مورد ِ دریدا تو نمایشگاه که تازه چاپ شده بود. درباره‌ی ِ روح. یکی از «عجیب‌ترین و پر رمز و رازترین کتب دریدا». روح‌بازی ِ جالب دریدا در مطالعه‌ی ِ فلسفه‌ی ِ هایدگر. دویمیش هم ژاک دریدا ایده‌آلیست یا واقع‌گرا. خوانش دریدا از هوسرل. سِیُمی هم کوگیتو و تاریخ جنون. نقد دریدا روی فوکو و نقد ِ نقد ِ دریدا توسط فوکو.

 

پرسه‌زنی و زندگی روزمره‌ی ایرانی- عباس کاظمی / بررسی مراکز خرید در تهران و نقب زدن به دل ِ روزمرگی از نوع ِ ایرانی و در نهایت مدرنیته‌ ی ِ ایرانی. کتاب جالبیه در نوع ِ خودش. نداشتیم تو این خراب‌شده از این‌جور کارا. این نشر آشیان داره یه مجموعه کتاب در‌می‌یاره که خیلی محشره. یه جلدش همینه.

 

لطفا این کتاب را بکارید- براتیگن / مجموعه شعر ِ حضرتک ِ ما عالیجناب براتیگن. نخوندنش یه بدبختیه بزرگه، آنفلوآنزای خوکی.( با اجازه‌ی پابلو)

 

 

 

حاج آقا ژنرال / قهرمانی ِ آث ِ میلان ِ تهران را به امام زمان و 312 یار ِ غارشان(با حاج آقا ژنرال قلعه نوعی ترکیب ِ 313 نفری تیم ِ ظهور تکمیل می‌شه و می‌رن واسه قهرمانی در جام ِ جهانی ِ ادیان) تبریک عرض می‌نمائیم. (البته ممد مایلی داره خودشو جر می‌ده تا بتونه جای ژنرالو تو ترکیب تبم ظهور بگیره. باید دید چی می‌شه)

 

نامه به لیبیدو /

 

لیبیدوی ِ عزیز!

 

از وصال‌ت زارم و در حسرت ِ فراق‌ت دیده خون‌بار. هر کس را امیدی و امید ِ ما لحظه‌ای دوری‌ات. خِر ِ ما را گرفته‌ای و ول نمی‌کنی.

بیت :     تو نه مثل ِ آفتابی که حضور و غیبت افتد          دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه باشد که لحظه‌ای دست از سر ِ ما بداری و تخم ِ قهر بکاری.

بیت :    روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم می پرست     بس که در بیماری وصل تو گریانم چو شمع 

 

ارادتمند

آقا فالوس

 

شعر امید / تیغ درد دارد/ رودخانه خیس است/ اسید می‌سوزاند/ سَم حال ِ آدم را به هم می‌زند/ تفنگ خلاف قانون است/ طناب وامی‌دهد/ گاز بوی بدی دارد/ زنده بمانی بهتر است/.  "دوروتی  پارکر"

 

 

I am the tragedy

And the heroine

I am lost And I am rescuing

 

The storm is come

And I am following

 

My name is Tristan

And I am alive

 

Forever young

I come from God knows where

'Cos now I’m here

Without a hope or care

 

I am trouble

And I am troubled too

 

My name is Tristan

And I am alive

 

Sorrow by name

And sorrow by nature

Working for joy

On overtime

 

Stuck on a line

Of misadventure

I fear no crime

 

I am the victim

And the murderer

You speak of love

But I’ve never heard of her

 

I am fucked

And I am fucking too

 

My name is Tristan

And I am alive

 

Tristan-Patrick Wolf

 



[ جمعه 18 اردیبهشت 1388 - 08:19 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 - 04:12 ب.ظ]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سعیدیوس ] [] [+]

میکی رورک و بچه کونیا

پنجشنبه 8 اسفند 1387

       mickey rourk

 

 

 

 

 

 

بعد از هَفَش سال، یه چی از خدا خواستیم. خب تو این هفش سال هر چی می‌خواستم خودم بلد بودم به دست بیارم. این یکی نمی‌شد اما. این که میکی رورک اسکارو بگیره. ریدی خدا. مثل همیشه.

این اسکار همیشه انقد ریدمون بوده البت. جز مُد و سلیقه‌ی ِ روز به هیچ چی دیگه فک نمی‌کنن. فعلن فیلمای هندی معلوم نیس چی شده رو بورسه. پارانویای ِ موروثیم میگه کار کار ِ پوله و بس. اصلن صهیونسیم. قراردادی چیزی با هند. این از بویل. اگه نبود جایزه رو چشم‌بسته  می‌دادن به گاس. به جان ِ خودم. حتا اگه تخمی ساخته بود. به هر حال این روزا طرفداری از بچه کونیا و کس‌مشنگا مده و بر هر انسان ِ مدرن ِ فهمیده‌ی ِ روووشنفکر از نان ِ شب واجب‌تر. هر چن شون پن بر تخم چشم ما جا داره. قول می‌دم هر چه‌قدرم بی‌ استعداد باشی، این روزا با ساختن فیلمی از هندیای ِ دیوونه‌ی ِ پاپتی  یا بچه کونیا می‌تونی اسکاری گلدن‌گلابی چیزی بگیری.

 

 

دمب موبی‌دیک / مقاله‌ی ِ پرویز جاهد- رویکرد سینمایی محافظه کار آکادمی اسکار یه جوریایی همینو می‌گه به گمونم.

 

 

 



[ پنجشنبه 8 اسفند 1387 - 06:43 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : دوشنبه 12 اسفند 1387 - 01:15 ق.ظ]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سعیدیوس ] [] [+]

اوبامای متافیزیک ِ حضوری‌اینا

جمعه 18 بهمن 1387

                      

 

 

 

 

 

 

 

 

Arthur I love you

Though you've got B.O.

And you trainers are dirty

and your brains rather slow

 

And Arthur I love you

Though you read The Sun

And you wear a leisure suit

When you're having fun

 

And your not a fascist

You're just a cog

And you keep a Pit-bull

'cause their a lovely dog

 

And Arthur I love you

You're no piece of slime

Just used and accused

By the ruling class swines

 

Lets face it Arthur

Arthur you're fucked

You never could say

That enough, that enough…

Was enough

 

Arthur-The Tiger Lillies/ The Brothel to the Cemetary  

 

 

خب اگر جای اون آرتور اسم ِ منو بزاری، این متن یه تصویر ِ بی کم و کاست از حال و روزم میده. اندر خدمت ِ مقدس ِ سربازی. عجیبه. تک‌تک ِ کلمات و جملاتش همخونی داره. اِاِاِاِ....جدی جدی خیلی عجیبه.

جهنم ِ تابستونو  زمهریر ِ زمستون، جناب سروان فاکد، عینهو یه سگ ِ دَل، تو این چارراه و اون چارراه.

جناب سروان رِین داگ.

 

 

اوبامای متافیزیک ِ حضوری‌اینا / زنده بود کاش هنوز دریدا. بدجور دل‌م می‌خواد تحلیل ِ دریدا از جریان ِ روی ِ کار اومدن ِ اوبامارو می‌دونستم. می‌خوندم از قلم خودش. قدرتمند شدن ِ گفتمان ِ ضدِّ متافیزیک ِ غربی، چون گفتمان ِ زن‌محورانه، نوشتارمحورانه، ... و حالا کاکاسیاهِ سابق‌‌محورانه!؟ نزدیک شدن به تحقق ِ رؤیای ِ آمریکایی، یا نه. فقط یک جور ِ مُد ِ تازه‌ی ِ آمریکایی‌مآبانه. خب این‌جا خوانش ِ رولان بارت از متن ِ امروز ِ جامعه‌ی ِ آمریکای ِ اوبامایی هم می‌تونه معرکه باشه.

 

 

دال ِ بدون ِ مدلول / داره همون جایی رو برام می‌گیره که نیچه داره، که گوتمه‌ شاکیه‌مونی(بودا). رولان بارت. وقتی نگاه می‌کنم همه چیز ِ این آدم برام دوست‌داشتنیه. تنهاییش، ملال ِ همیشگی، تنبلی، لذت‌پرستی، منش ِ ناسازه‌وار، نبوغ ِ عجیب ِ مثال‌زدنی، فراری بودن از هرگونه صفت‌پذیری، حتا لاغرمردنی بودنش. معمولن همه‌یِ آدمای ِ دوست‌داشتنی این‌جوری‌ا‌ن. حتا ضعف‌ها و اشتباه‌ها و گنداخلاقی‌هاشون‌م دوست‌داشتنی‌ه. مثل ِ کافکا، مثل ِ براتیگن، مثل ِ ویتگنشتاین، مثل ِ والتر بنیامین و پیکاسو و دالی و فروید.

 



[ جمعه 18 بهمن 1387 - 08:55 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 18 بهمن 1387 - 09:05 ب.ظ]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سعیدیوس ] [] [+]

بابانوئل در آتش و خون

جمعه 13 دی 1387

            

 

 

 

غزه در آتش و خون / تا وقتی این فلسطینیای دیوث، عرب ِ معلوم‌الحال تشریف دارنو اون صهیونیستای حرومزاده، بنی اسرائیلی ِ معلوم‌التاریخ، آش همون آشه و کاسه همون کاسه. حتا اگر این‌طور نباشه که

 

if God is great and God is good why can't he change the hearts of men?

Well maybe God himself is lost and needs help
Maybe God himself he needs all of our help
And he's lost upon the road to peace
Out upon the road to peace

 

 

تکبیر سال نو / فرا رسیدن ِ ماه ِ پیروزی ِ خون بر شمشیر را به همه‌ی ِ مسیحیان ِ احمق تکبیر عرض می‌نمائیم. باشد که حق‌تعالا آنان را به صراط ِ مستقیم ِ اسلام هدایت و از جهل ِ مُرکب ِ «وسط ِ زمستونو شروع ِ سال ِ جدید در نظر گرفتن» برهاند.

 

 

پسرک ِ کبریت‌فروش / وقتی شما تو چاردیواریای گرم و مطبوعتون می‌لولید، به نفر هست که تو سوز ِ زمستون، زیر ِ برف و روی ِ برف و لای ِ برف، سر ِ این‌چارراه و اون‌چارراه داره جندگی می‌کنه. به عنوان ِ یه افسر ِ پلیس. هفت ماه. نبود!!؟

 

 

مائده‌های ِ چارراهی / ناتانائیل! با تو از لذت‌های ِ نو خواهم گفت. لذت ِ کاغذ تپاندن زیر ِ برف‌پاک‌کن ِ ماشین‌ها!

 

گزین‌ریده‌ / « مملكت ما غربزده منفعل بود ، نباید برویم به غربزده فعال در غیر اینصورت اسلام نباید باشد ، روسیه (شوروی) غربزده فعال است و در نیست انگاری به نهایت رسیده است ، ژاپن كه هنوز غربزده فعال نیست بسیار قوم بیچاره ای است ،‌ البته در صنعت فعال است ولی روحش تقلید و امریكائی زده است.» « سید احمد فردید»

 

 

آرامش دوست‌داشتنی / اگر نمی‌شناسیدش، یا نخوانده‌اید از او، آرامش دوستدار، در اسرع وقت تشریف ببرید اینجا در سایت او و در بخش آرشیو مقالات. آن‌ها را یکی یکی باز بفرمائید و خط‌‌ ‌به‌خط  و مو‌به‌مو بخوانید و سپس دوباره بخوانید و دوباره. بدون این‌که حتا یک مقاله را جا بیاندازید.

مسئله‌ی عمده‌ی ِ او مسئله‌ی دینخوئی‌ست. می‌فرماید «دینخویی یعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن می‌کند». پس بهتر است با مقاله‌ی ِ دینخوئی چیست؟ رفت به سر وقت ِ جنابش.

 



[ جمعه 13 دی 1387 - 06:17 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سعیدیوس ] [] [+]