إخلع نعلینک...هبوط در ماداگاسکار...کمربندها را ببندید
هبوط در مـاداگـاسکـار
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
سردبیر (12)
سعیدیوس (83)
زوربای سعیدیوس اینا (29)
خواندنیها:
پازولینی و انجیل متی
fetish design
Fetish-Lifestyle
art of love
Reflections of fantasy
Yola's Sex Blog
ساموئل هانتینگتون و منتقدانش
رنج فیلسوف بودن؛ تلقی ژاک دریدا از فلسفه
سکوت هایدگر / ژاک دریدا
هانا آرنت و تناقض هایش
مارکس، وبر، مانهایم، سه روایت «از خود بیگانگی»
تاملی در باب حقیقت از نظر ژان بودریار
ایده هژمونی گرامشی
بررسی موریس بلانشو از مفهوم مرگ
چرا داروین مهم است؟- ریچارد داوکینز
«ما» و «بحران فلسفه» / عبدالکریم رشیدیان
گفتوگو با برتولت برشت-والتر بنیامین
درباره ی مغز، نورون های آینه ای و...
مکانیزم اختیار؟!
توهم ِ اختیار
چرا روشنفکران با سرمایهداری مخالفت میورزند?
تجمع فعالان حقوق حیوانات (AFP)
یک جام زهر-نمایش تک پرده ای: جماران، سال 1367، داخلی{سید ابراهیم نبوی}
تحلیل دراماتیک فصلی از فیلم Heat
مروری بر اندیشه گئورگ زیمل
ده برداشت از مسعود کیمیایی
TIME 100: Artists & Entertainers
صفحهی پیر بوردیو
آیا باید از فرگه هم ترسید؟
Transgressing the Boundaries: An Afterword-Alan D. Sokal
-Alan D. SokalTransgressing the Boundaries: Towards a Transformative Hermeneutics of Quantum Gravity
در ستایش سادگی و روشنی بیان به سبک آلن سوکال
هنر شعر نخواندن
به کودکی که هنوز زاده نشده / بابک سلیمی زاده
ما و مارکسیسم-مایند موتور
POSTMODERNISM AND ITS CRITICS
1000 artworks to see before you die
عکسهای محشر از خورشید
World Sunlight Map
AMERICA the BEAUTIFUL at NIGHT
آفات فلسفهورزی در ایران معاصر
سنت و تجدد از دیدگاه مصطفى ملکیان
حکمت «به من چه؟»
نقبی بر رُنه ماگریت
پروست چگونه میتواند زندگی ما را دگرگون كند
مروری برآثار آندره مکین
نقبی به مارسل دوشان
پرسش نیچه از حافظ
ده نویسندهی بزرگ که جایزهیِ نوبل نگرفتند
مكتب فرانكفورت
پروندهای برای سنجش خرد ناب کانت
نقاشیهای هرمان هسه
نیویورکبازی-عکس
فریمهای پنهان فیلم Fight Club
The top 100 books of all time
انسان تک ساحتی در نکاه مارکوزه
ژیل دلوز و اندیشه اش درباره آنتونیونی و کوبریک
پرونده اختصاصی بیژن نجدی: تنهایی دونده استقامت
ژان بودریار
میراث ریچارد رورتی
فیتیشیزم در سینما؛ پاهای برهنه ی زنان
طراحیهایی از "فدریكو فلینی"
گزارشى از اندیشه ها و آراى ویتگنشتاین
بررسی آرا و اندیشه های آرتور شوپنهاور
درآمدی بر اندیشه های ولتر
فراموش کردن و فراموش شدن
رنج فیلسوف بودن؛ تلقی ژاک دریدا از فلسفه
انسان از دیدگاه اونامونو
هانا آرنت و تناقض هایش
مبانی فلسفی نظرات لوکاچ
فوکو فیلسوفی شبیه همه و هیچکس
رهایی خویشتن به یاری دانستن
تاملی در باب حقیقت از نظر ژان بودریار
ضرورت و آزادی از نظر باروخ اسپینوزا
زندگی و اندیشه والتر بنیامین
شخصیت ویرانگر
تاریخچه اولین عکسها
فوکو و دلسردی از ماركسیسم
خداحافظ انسان مقدس!
دانلود کتاب: تفکرات تنهایی-ژان ژاک روسو
آلبوم نقاشیهای صادق هدایت
نشانه شناسی و پسا مدرنیسم
دانلود Coldplay - Yellow
دانلـــــود كتاب: شــــهریار-مکیاولی
دانلود کتاب: دین در محدوده عقل تنها-کانت
فولکر مرتس و والتر بنیامین
گزارشی برای فرهنگستان علوم-کافکا
ویژهنامهی هاروکی موراکامی
ویژهنامه موسیقی زیرزمینی ایرانی
ویژهنامهی صادق چوبک
ویژهنامهی سلینجر
ویژهنامهی غلامحسین ساعدی
شعرهای پی یر پائولو پازولینی
A Theory of Everythings
تقارن ، وحدت ، ابر تقارن و ابر وحدت
هفت راز فیزیك جدید
از عباس کیارستمی متنفرم
ساختار شکنی در اندیشه ی ژاك دریدا
سلام عباس آقا- پرونده اختصاصی عباس کیارستمی
آرشیو لینكدونی
وبلاگستان :
اینک فلسفه
Jacques Derrida Online
پژوهش در نظریه های جامعه شناسی
سایت رسمی گروه کیوسک
Exhibition of Art Works
Erotic Art
آدم برفیها
سایت رسمی عبدی بهروانفر
سایت سینمائی فکسون
مجله ذهن
فصلنامه فلسفى ارغنون
Contemporary Philosophy, Critical Theory and Postmodern Thought
مجله بخارا
مجله هزارتو
مجله كارگاهی زیگ زاك
Guide to Philosophy on the Internet
محسن نامجو
سایت آرامش دوستدار
گفتگوی هارمونیک
موسسه اندیشه سیاسی _اقتصادی
کتاب نیوز
جام جم فلسفه
كانون پژوهشگران حکمت و فلسفه
عبدالکریم سروش
كتابخانه مجازی فارسی"ققسه"
نوشتارهای فلسفی
سیدعلی صالحی
The Existential Primer-Friedrich Nietzsche
سایت رسمی دکتر شریعتی
یدالله رویائی
ژکان
داریوش آشوری
کلمات-اکبر سردوزامی
عباس معروفی
پلنگ خانوم
فلسفه برای همه
فلسفهی تاریخ
برکهی فلسفه
سایت نیلگون
جابلاگی نشریهی تخصصی وبلاگ
فصلنامهی سمرقند
دیدارها - بیژن جلالی
سایت رسمی حسین پناهی
مصطفی مستور
مانیها
مصطفی ملکیان
باشگاه اندیشه
مجلهی فرهنگی هنری بخارا
فروغ فرخزاد
شورای گسترش زبان فارسی
سایت تاریخ فلسفه
فیزیکلند
سایت رسمی هوشنگ گلشیری
مجلهی اینترنتی فروغ
شرق آنلاین
دوات
صادق هدایت
سایت رسمی صادق هدایت
سایت رسمی شاملو
رادیو زمانه
انسانی بسیار انسانی
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
موضــــوع ها :
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (63)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (2)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (8)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (26)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (6)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفت (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفت (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (1)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (6)
در جستجوی موبیدیک ازدسترفته (1)
آرشیـــو :
تیر 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (1)
اسفند 1387 (1)
بهمن 1387 (1)
دی 1387 (1)
آبان 1387 (1)
مرداد 1387 (1)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
اسفند 1386 (1)
آذر 1386 (1)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (1)
شهریور 1386 (1)
مرداد 1386 (2)
تیر 1386 (2)
خرداد 1386 (3)
اردیبهشت 1386 (2)
فروردین 1386 (4)
اسفند 1385 (4)
بهمن 1385 (4)
دی 1385 (4)
آذر 1385 (3)
آبان 1385 (4)
مهر 1385 (5)
شهریور 1385 (7)
مرداد 1385 (11)
تیر 1385 (11)
خرداد 1385 (5)
اردیبهشت 1385 (7)
فروردین 1385 (2)
اسفند 1384 (9)
بهمن 1384 (9)
دی 1384 (6)
آذر 1384 (4)
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
شهرام دیوژن
![]()
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، در جزایر ِ هاوائیست او. به پاداش ِ اَعمال ِ نیک ِ پدرش، به بهشت ِ هاوائی بردند او را...حور و قصور...اشجارَُ مِن تحتالانهار...فیها خالدون...اِنَّ الله الخرفت.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، او در خانهی ِ ماست، ما او را پناه دادیم، چرا که او بیگناه است. حسودان به او بهتان زدهاند. این پولها، اِرث ِ مادری ِ اوست. به هیچ کس رشوه نداده است او، آن جاکشها به زور تلکهاش کردهاند.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، او فرار نکرده است. هنوز دز زندان آب معدنی و رانی میخورد. میخواستند میزان ِ سندروم داون ِ ملّت ِ غیور و سلحشور و همیشه در صحنه را بیازمایند.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، سر به بیابان گذاشته است. همچون دیوژن در خمرهای میزید. فارغ از دنیای ِ دون.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، من خودم هستم، شهرام. در شهر ِ اسمشو نبَر، در خانهام نشستهام و به یاد ِ همخوابگی ِ پدرجانام با حوریان ِ بهشتی، جلق میزنم.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، او رفته است به بچههای ِ بیسرپرست کمک کند، روز ِ نیکوکاری.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، دق کرد او. چرا که ناراحت شده بود. به او تهمت زدند. او آقازاده نبود. میتوانست قسم بخورد با دو چشم ِ خودش دیده از یک جای ِ مادرش بیرون آمده است. او خانمزاده بود.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، او خودکشی کرده است. او مردی بود درویشمسلک و زاهدمآب. خود را کُشت تا به ما بفهماند پول، چرک ِ کف ِ پاست.
دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید، دنبال ِ شهرام ِ جزایری نگردید
پینوکیوس

پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! از چوبام ساختی. خرده نمیگیرمات این را، چوب ِ "درخت ِ گلابی" ِ گلی خانوم چرا امّا؟
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! اینجا، در اعماق ِ نهنگ، تنهاترین تنهای ِ تنهای ِ تنهایام.خفهام میکرد پیشتر این، امّا، اکنون، کیفور ِ تنهائی ِ خویش است این من.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! این مولوی ِ جاکش، به ریشخندام میگیرد: "پای ِ استدلالیان چوبین بُود". متلک میگوید. من امّا همه تنام چوب است. همه روحام استدلال. با پوست و گوشت و خون نبیند باور نمیکند چیزی را. من در راه ِ خویشام و تنها از خون ِ خود پِیروی میکنم. پای ِ استدلالام این است.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! به روباه ِ مکّار و گربهنره نه نگفتهاست این من. این امّا زیرکیام بود پدر. به قول ِ فریتز {نام خودمانی ِ فریدریش}، "چشم به راه ِ هر شیّاد بر در ِ دروازه مینشینم و میپرسم: که میخواهد مرا بفریبد؟ این است نخستین زیرکی ِ بشریام که خود را به فریب وامیگذارم تا در برابر ِ فریبکاران خود را نپائیده باشم. های، اگر در برابر ِ انسان خود را میپائیدم، انسان چهگونه میتوانست لنگر ِ من باشد و بالون چه آسان مرا برمیکشید و میبُرد. در سرنوشتام چنان آمده که میباید از دوراندیشی به دور باشم."
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! دماغام کوچک نمیشود. همهی ِ ارّههایات را هم اگر دست بگیری. من مثل ِ لنی دروغ از اصول ِ معتبر ِ زندگیم است. به هیچ قیمت نباید ردّپا گذاشت. من مثل ِ فریتز همیشه نقاب میزنم. هیچ کس نباید عمق ِچشمان ِ چوبیام را ببیند.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! فرشتهی مهربون آمد تا آدمام کند. عاشقاش من شدم امّا. گفتم فرشتهی ِ مهربون! فرشتهی ِ مهربون! من همه تنام خواهش است. خواهش ِ چوبی. استدلالی. زمینی. جسمی. سلولسلولام میکشد زنانگیات را. وَقعی نگذاشت. گفتم با من ازدواج کن. نکرد. گفتم بمان. نماند. گفتم دست ِ کم بگذار یکبار بکنمت، این تنها راه است تا قول دهم دیگر گول ِ آن دو جاکش را نخورم. نگذاشت. رفت. رفت. رفت. رفت. رفت. رفت. رفت.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! روزگاری سر در دنبال ِ نهنگ ِ سفید بود این من، با یک پای ِ چوبی. امروز، مقیم ِ حلقوم ِ نهنگ ِ سیاه است، با همه تن از چوب. امّا میخندد هنوز. هلا دل ِ چوبی! دل ِ شادخوار! دل ِ من!
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! فیلسوفنما میخواند مرا، فرسان. نمیداند که من همه فیلسوفها را به تخم ِ چوبیام هم حساب نمیکنم. با چه ساختی فرزند ِ گندهگوزات را. پیش ِ خودمان باشد پدر. چندیست کار ِ گندهگوزیاش بالا گرفته است، فاجعهناک. خود را از نیچه جاناش هم بزرگتر میبیند. نجات ده گندهگوزات را. فرداست که چون ولادیمیر، ناپلئون را، بگوید: دل میبَرم/ دل میسوزانام/ در پیشاپیشام/ قلّاده به گردن/ میگردانام/ نیچه را!!!!!!!!/.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! آندرومِدا در یک دست/ راه ِ شیری در دیگریام/ چشمانام دو سیاهچالهی ِ سپید/ دو سیاهچالهی ِ چوبی ِ سپید/.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر! سیکلوپها آمدهاند/ چهارشنبه سوری نزدیک است/ بر پلکام ترقّهبازی میکنند/ با ابَرنواَخترها/.
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر!
پدر ژپتو! ژپتوی ِ پیر!
پدر ژپتو! پدر ژپتو!
People are strange

People are strange when you're a stranger When you're strange When you're strange اوه جیمی چهقدر راست! چهقدر! چهقدر آدم احساس ِ "مورسو"ئی میکنه. چهقدر آدم احساس ِ "هاری هالر"ی میکنه. چهقدر آدم احساس ِ "هانتا"ئی میکنه. چهقدر اصلن آدم احساس ِ نیچه بودن میکنه.
Faces look ugly when you're alone
Women seem wicked when you're unwanted
Streets are uneven when you're down
Faces come out of the rain
When you're strange
No one remembers your name
When you're strange
When you're strange
والنتاینیوس

تاریخچهی ِ والنتاین / روایت است که والنتاین مردی بود سُستعنصر و بیمایه، از خطّهی ِ شهیدپرور ِ یکجائی. گویند نخستین مرد ِ زنذلیل ِ تاریخ بود، ننگ ِ مردان. نامرد! چو مردان ِ آن دیار ِ شهیدشَرخَر -که راوی ِ روایت، چهرهشان را به بوزینه ماننده میداند- پی به این خبط ِ سترگ بردند با تیپا او را از دیار ِ شهیدسرِخَرِشان بیرون افکندند. پس او کینه به دل بگرفت و آئین نامردمی و بیناموسی ِ ننگینی پایه گذارد که به نام ِ او باقی ماند. در این آئین باید یک مشت جوانک ِ لوس، به هم کادوهای لوسی هدیه بدهند. البته این کیبورد از آن جا که شکمپرست تشریف دارد با قسمت ِ شکلاتاش موافق است، بدفُرم.
روایت ِ دیگری وجود دارد که در آن والنتاین را زن میداند. زنی بد ترکیب و بیریخت که به هر در میزد شووَر گیر نمیآورد. در هیهات ِ بیشووَری فکری چون آذرخش به پایاش رسید(اساساً والنتاین اینجور آدمی بوده است) که ما از روی ِ حجب و حیا قادر به نبشتناش نیستیم در اینجا. اصرار نورزید.
خاطرهای از والنتاین / روزی والنتاین در خیابان ِ ولیعصر ول میگشت. (تموم شد. بیخود ایراد نگیرید که این خاطره نبود و اینا. همینه که هست)
خاطره ی دیگری از والنتالین / روزی والنتاین دستاش را در شلوارش برد. ناگهان ...(بقیهی ِ خاطره به من و شما ربطی ندارد)
"خاطرهی ِ دیگر" ِ دیگری از والنتاین / روزی والنتاین در حین ِ عیش و نوش، به مکاشفهای ژرف رسید. بههمبرآشفت و دستار بیانداخت و جامه درید و در شهر همی میگشت و این بیت بازمیگفت مکرّر که:
ای قشنگتر از پریا
تنها تو کوچه نریا
بچه های ِ محل دزدن
عشق ِ منو میدزدن
والنتاینیوس / خاک بر سر ِ همهتان. ابلههای ِ غربزدهی ِ بیبتّه. باز رفتید در این روز ِ احمقانه به هم هدیههای ِ احمقانه دادید؟ نکبتها. نه این که فکر کنید حالا ما خودمان بِیبی نداریم، یا کسی برایمان هدیه نفرستاده و عُقدهای شدهایم، نه. فقط غربزدهی ِ آشغال نیستیم. ما هم هدیه میدهیم، سالگرد ِ ازدواج آقام علیبنطالب و خانم فاطمهی زهرا. بععععععععله. تازه خیلی که گمراه و ضالّه تشریف داسته باشیم سالگرد ِ ازدواج ِ رستم و تهمینه را ملاک میگیریم برای ِ روز ِ عِقش.
بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع

بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع
میثاق با آرمانهای ِ مقدس ِ انقلاب ِ اسلامی.
بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع
حضور ِ ملت ِ غیور و سلحشور و همیشه در صحنهی ِ ایران.
بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع
خیل ِ گستردهی ِعاشقان ِ راه ِ شمشیر بر خون.
بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع
اِسلیوان ِ مستر سِد علی، گلهی ِ چوپان سِد علی.
بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع بعبع
برای ِ راهپیمائی نرفته بود این من. رفته بود برای عاشق شدن. میخواستم به صراط ِ مستقیم هدایت شوم. چه راهی بهتر از عشق. از تیلیفیزیون ِ جمهوری ِ اسلامی یاد گرفتم این را. عاشق ِ بانوان ِ باایمان شدن، راه ِ رسیدن ِ به رستگاری، به بهشت، به خدا. زنان ِ "پیچیده در کفن ِ سیاه"، زنان ِ سبیلدار، زنان ِ "چون شلغم در جوال". رفته بودم سراغ ِ زلفاها(سریال ِ جابربنحیان)، زبیر ِ راهزن بودم من. رفته بودم سراغ ِ شیدهها، آرش ِ ساواکی بودم من(سریال از نفس افتاده-به مناسبت دههی ِ زجرِ ). به یک روز، ره ِ صد ساله میخواست بپیماید این من. رفتم بِیبیام را پیدا کنم که مرا در کرستاش پنهان کند و به بهشت برد.
نوشته های پیشین ...