http://www.thedumbestgrunges666.blogger.com.br/Salvador%20Dali%20-%20Metamorphosis%20of%20Narcissus.jpg

إخلع نعلینک...هبوط در ماداگاسکار...کمربندها را ببندید

هبوط در مـاداگـاسکـار - تجاوز به یک دختر دانشجو به وسیله ماموران نیروی انتظامی در آشتیان

هبوط در مـاداگـاسکـار

من دوستار ِ پاکی‌هایم. باری، خوش نمی‌دارم دیدار ِ پوزه‌های ِ گشاده به نیشخند را و تشنگی ِ ناپاکان را... دیری چون زمینگیری کر و کور و لال زیستم تا با فرومایه‌ی ِ قدرت‌پرست، قلم‌زن، لذت‌پرست به سر نبرم

تجاوز به یک دختر دانشجو به وسیله ماموران نیروی انتظامی در آشتیان

پنجشنبه 15 تیر 1385

غالبا اعتراضات  و تحصنات دانشجویی در شهرهای بزرگ روی میدهد‌. اما این بار شهر كوچكی در دل كویر یك تجمع دانشجویی پر هیاهو ، كه این بار دلایلی متفاوت از موارد مشابه داشت را شهادت داد‌. سه شنبه روز متفاوتی بود برای این شهر خلوت و ساكت ، آشتیان‌!

آشتیان شهری ست كوچك و كم جمعیت ، در عین حال مذهبی‌، كه در ۶۰ كیلومتری شهر اراك واقع شده است‌. وجود حوزه علمیه و یک امام جمعه پر‌نفوذ در این شهر موجب شده که قوانین خشک و افراطی مذهبی در این شهر اعمال شود‌‌ که الزامی بودن پوشش چادر یکی از این موارد است. با ایجاد دانشگاه آزاد اسلامی در این نقطه از ایران تعداد نسبتا زیادی دانشجوی غیر بومی که اکثرا از استان تهران هستند در این نقطه به تحصیل می پردازند‌.

با این مقدمه به شرح ماجرایی که مورد بحث ماست می‌پردازیم‌:

روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵ یکی از دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان (اسم محفوظ) در مسیر آشتیان به تهران در کلانتری‌ ۱۱ پاسگاه‌ روستای‌ "مزرعه‌ نو" از سوی‌ گشت‌ این‌ پاسگاه‌ مورد ظن‌ قرار گرفته‌ پس از دستگیری به نیروی انتظامی آشتیان منتقل می‌گردد‌. منبع خبری ما دلیل دستگیری وی را طبق اظهارت شخص مورد نظر بد حجابی (نداشتن چادر) عنوان میکند‌‌. در پاسگاه نیروی انتظامی آشتیان بازجو به همراه یک سرباز با اعمال تهدید و خشونت اقدام به تجاوز و هتک‌حرمت دختر دانشجو نموده و سپس وی را در همان روز از باز داشت آزاد می‌کنند‌. وی پس از آزادی والدین و چند تن از دوستان خود را از موضوع با‌خبر می‌کند‌. خبر به سرعت دهان به دهان بین دانشجویان منتشر می‌شود‌. پس از پخش خبر گروهی از دانشجویان تصمیم می گیرند که در ساعت ۰۰:۱۸ روز جمعه با تجمع در مقابل پاسگاه نیروی انتظامی و فرمانداری شهر (که روبه روی هم قرار دارند) به اعتراض و تحصن بپردازند‌. این تعداد کم معترضین و متحصنین افزایش می یابد ، بطوری که رفته رفته این تعداد به بالغ بر هزار نفر اعم از پسر و دختر می‌رسد‌. گروهی از افراد محلی نیز که از واقعیت ماجرا آگاه شده بودند به جمع معترضین می‌پیوندند‌.

کم کم اعتراضات جدی‌تر شده و معترضین خشمگین شروع سر دادن شعار علیه نیروی انتظامی می‌کنند. پس از دقایقی دانشجویان به قصد ورود و بر خورد با عوامل ماجرا به درب پاسگاه هجوم می‌آورند که ماموران پاسگاه به داخل می گریزند و با بستن درها مانع از ورود معترضین می‌شوند. دانشجویان با شکستن شیشه‌ها و هجوم چند باره به درب پاسگاه سعی می کنند به پاسگاه وارد شوند‌، ولی علیرغم تلاش زیاد موفق به ورود به پاسگاه نمی‌شوند‌. سپس به فرمانداری هجوم می‌برند و به شکستن شیشه ها و همچنین تلفن‌ها می‌پردازند که سربازان این محل نیز گریخته به داخل فرمانداری پناه می‌برند .

حدود ۱۵ دقیقه بعد پلیس گارد ویژه استان مرکزی از شهرستان اراک به قصد آرام کردن اوضاع وارد شهر می‌شود‌. قبل از دخالت نیروهای ویژه رئیس دانشکاه آزاد این شهر آقای عظیمی برای آرام کردن دانشجویان وارد عمل می‌شود که با برخورد تند آنان در میان در میان فحش و سنگ‌پراکنی‌های معترضین از مهلکه میگریزد . بعد از او سردار سعی می‌کند با معترضین به صحبت بپردازد که او هم با مخالفت و اعتراض دانشجویان از صحبت منصرف می‌شود‌.

در این هنگام گارد ویژه با اعمال خشونت به متفرق کردن دانشجویان می‌پردازد که در میان ۱۰ الی ۱۲ نفر را نیز دستگیر می‌شوند‌. البته این عده پس از یک از یک پذیرایی مفصل (با مشت و لگد و باتوم) آزاد می‌شوند. در این درگیری های آسیب های جسمی متعددی به دانشجویان وارد می‌شود که شکستگی دست یکی از معترضین از جمله این موارد بود‌‌.

لباس شخص‌ها نیز با حضور در بین جمعییت از عکسبرداری فیلمبرداری افراد جلوگیری و وسایل این کار را (اعم از دوربین و موبایل) ضبط می‌نمودند‌. البته عوامل نیروی انتظامی از بالای پشت بام پاسگاه از معترضان فیلم تهیه می کردند . نکته جالب این که یکی از همین لباس شخصی‌ها که خود را خبرنگار روزنامه همشهری معرفی کرده بود توسط دانشجویان شناسایی می‌شود‌. دانشجویان دوربین و وسایل او را گرفته ، از بین می‌برند‌.

درگیری‌ها تا روز شنبه ادامه می یابد ولی کم کم متعرضان به وسیله نیروهای ویژه باتوم دار تا حدودی متفرق می‌شوند‌. پس از مدتی که جو آرامتر  می‌شود فرمانده نیروی اتظامی درخواست میکند که معترضان با حضور در ورزشگاه شهر اعتراضات خود را مطرح کنند‌. این درخواست ابتدا با مخالفت دانشجویان رو به رو می شود و آنها پیشنهاد می‌کنند تا این سخنرانی در محل دانشگاه برگزار شود‌. آنها از این نکته هراس داشتند که پس از تجمع در ورزشگاه توسط نیروهای ویژه دستگیر شوند . ولی پس از مدتی به هر طریق به این ملاقات رضایت می‌دهند‌.

در این ملاقات فرماندار قول برخورد جدی با عوامل خطاکار و همچنین آزادی‌هایی را برای دانشجویان به آنها می‌دهد‌. آزادی‌هایی از قبیل منع اجبار چادر و برداشتن منع با هم بودن دختر و پسر در خیابان ها به شرط عدم لمس یکدیگر و همچنین نپوشیدن مانتو های بدن نما‌. (به قول فرماندار : " مانتو هایی که برجستگی‌های بدن را نشان میدهد"

در زمان سخنرانی فرماندار دختری از دانشجویان در اعتراض‌، به این نکته اشاره کرد که چندی پیش پس از دستگیری او با دوستش (پسر) روحانی ای او را تهدید کرده که اگر می‌خواهد این مسئله نادیده گرفته شود باید با او رابطه برقرار کند‌...

همچنین اکثر دانشجویان معتقد بودند که اکثر ماموران نیروی انتظامی پس از دستگیری دختران به آنها پیشنهاد رابطه و یا به قول خودشان دوستی می‌دهند و چه بسا بسیار اتفاقاتی نظیر این که پشت دیوار سکوت پنهان مانده است‌...

بهر حال این ماجرا رفته رفته با سخنرانی فرماندار و وعده های او و همچنین حضور والدین قربانی در دانشگاه که پس از تشکر از حمایت دانشجویان آنها دعوت به آرامش کردند فیصله یافت...

با استناد به روایت "ب.ا" دانشجوی ورودی ۸۱ آشتیان

با تشکر از محمد محمودی و ب.ا  که ما در ارائه این گزارش یاری دادند.

 



[ پنجشنبه 15 تیر 1385 - 12:07 ب.ظ ]
[ویرایش شده در : پنجشنبه 15 تیر 1385 - 05:07 ق.ظ]

[ ردپائی از موبی‌دیک؟ ()|| سردبیر ] [در جستجوی موبی‌دیک ازدست‌رفته , ] [+]